یکشنبه نوزدهم مهر 1388
...
سوالها هر کدوم می رند یه گوشه مغزت.
اون وقت می تونی با آرامش تصمیم بگیری.
خدا همیشه موقعی می رسه که انتظارش رو نداری....
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
بوروژوآ
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388
بی نام تو
بی نام تو
حتی
یک لحظه احتمال ندارم...
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
گاه...
گاه براي داشتن بايد گذشت ...
و گاه در اوج تمنا بايد نخواست !
لرد بنتون
شنبه دهم مرداد 1388
عقل و دل
اگه می خوای موفق بشی حرف عقلت رو گوش کن ،
اگه می خوای خوشبخت بشی حرف دلت رو.
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388
بدون شرح
یکشنبه هفتم تیر 1388
عشق می ورزیم.
همه ی مردها دروغگو ، بی ثبات ، دغل ، وراج ، دورو ، متکبر ، بزدل ،نفرت انگیز و شهوت پرست هستند!
تمام زنها ریاکار ، مکار، خودپسند، کنجکاو و فاسدند!
دنیا چاه فاضلابی است بی انتها که موجودات عجیب الخلقه ای در آن می خزند و به کوههایی از لجن بر
می خورند.اما در دنیا چیزی مقدس و با شکوه نیز وجود دارد:
پیوند دو موجود این چنین ناقص و وحشتناک .در عشق اغلب اشتباه می کنیم، اغلب احساسات ما جریحه دار می شودو احساس بدبختی می کنیم.اما عشق می ورزیم و هنگامی که در آستانه ی مرگیم به عقب بر می گردیم و به خود می گوئیم:
خیلی رنج کشیده ام ،گاهی به بیراهه رفته ام ، اما عشق ورزیده ام.پس من زندگی کرده ام.
من یک موجود تصنعی ساخته و پرداخته ی غرور و کسالت نیستم.زیرا که عاشق بوده ام.
موسه
جمعه بیست و دوم خرداد 1388
یه سال دیگه هم رفت
یه تولد دیگه ، یه سال دیگه هم رفت.
فقط می تونم بگم این سالی که گذشت به معنی واقعی پر سرعت ترین سال زندگیم بود.هیچ چی نفهمیدم.
و عالی ترین...ممنونتم خدا جونم.
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
بازی
پس خفه شو و بازی کن.
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388
قصه
بعد کلاغه به خانه اش نمی رسد ولی قصه ما به سر می رسد.
یاستین گوردر
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
...
اما بعد از این همه مدت تازه فهمیدم خیلی دوستش دارم ، خیلی بیشتر از قبل و از نوعی دیگر.
حتی حالا که کرک و پرش ریخته ....
پنجشنبه بیستم فروردین 1388
هستی
تنها در محو کردن رد پای خود زیرک نیست.بلکه قبل از هر چیزی استاد مخفی کردن خویش است.
واقعیت این است که جهان هستی چیزکم ارزش و کوچکی نیست.
در پهنه ی آسمان همه چیز فشرده و پیچیده است و ستاره ها اهل شایعه پراکنی و غیبت نیستند.
یاستین گوردر
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
واسه ی پدرم
باز هم برای پدرم...
خیلی خوبه وقتی یکیو داری که همیشه دلت گرمه بهش.تا حالا نشده فکر کنم جایی توی زندگیم کم
بیارم .چون ایمان داشتم بابا پشتمه به معنی واقعی هم هست عین یه کوه با یه کم چاشنی بد
اخلاقی و از این حس همیشه یه حس غرور می کنم.
جالب اینجاست که پریروز که زنگ زدم چاپخونه و با مسئول چاپخونه دعوا می کردم طرف با عصبانیت
گفت خانم اسدی شما دقیقاً اخلاقتون عین حاج آقاست.![]()
هر کی هم با یه نگاه می بیندش می گه بابا عجب جذبه ای داره بی هیچ شناختی .هر کی باهاش رو
به رو میشه این حس رو می گیره .
گاهی موقع ها به مامانم حسودیم میشه همش می گم کاشکی یکی عین بابا رو داشتم.گرچه مطمئنم
مامانم این حسی که من دارم رو بهش نداره.
چهارشنبه هفتم اسفند 1387
حس غرور
گفت با زنجیر در زندان شبی دیوانه ای عاقلان پیداست کز دیوانگان ترسیده اند
من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم پای کاش می پرسید کس کایشان بچند ارزیده اند
دوش سنگی چند پنهان کردم م اندر آستین ای عجب آن سنگها را هم زمن دزدیه اند
سنگ می دزدند از دیوانه با این عقل و رای مبحث فهمیدنی ها را چنین فهمیدهاند
عاقلان با این کیاست عقل دور اندیش را در ترازوی چو من دیوانه ای سنجیده اند
من یکی آینه ام کاندر من این دیوانگان خویشتن را دیده و بر خویشتن خنده اند
ما نمی پوشیم عیب خویش اما دیگران عیبها دارند و از ما جمله را پوشیده اند
ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان دفتر و طومار ما را زان سبب پیچیده اند
ما سبکساریم از لغزیدن ما را چاره نیست عاقلان با این گرانسنگی چرا لغزیده اند
ما سبکساریم از لغزیدن ما را چاره نیست ......................
داخل پرانتز:حضورت و وجودت بهم آرامش می ده .از همه مهمتر نیرو می ده. وقتی کنارمی بیشتر حس
قدرت می کنم پس ییشتر بهت افتخار می کنم.
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
حیرت
گفتی دوستت دارم
و
من حیرت کردم !
از دور سایه هایی غریب می آمد از جنس دلتنگی و اندوه و
شاید عشق ...
پنجشنبه پنجم دی 1387
چتر
زمانی که حتی یک قطره باران می بارد.
چهارشنبه بیستم آذر 1387
سپاس
همه چی اوکی و ردیفه همون طور که دلم می خواد...
از سرعت عمل و قدرت خودم این روزها کیف کردم .نشون دادم خردادیم.![]()
فقط دلم مي خواد تو باهام باشي همين.
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387
خدا
فقط خدا می تواند بی آنکه خسته و ناتوان شود ، در زندگی برهنه حضور داشته باشد.بی آنکه حضورش
در یک خواب ، یک فکر یا یک آرزو ضعیف گردد.تنها خدا می تواند بدون نگرانی از خود ، بی وقفه نگران
زندگی باشد.زندگی که به طور شگفت انگیزی ، با گذر لحظات از دست می رود.
خدا نام آن مکانی است که هیچ وقت به خاطر بی توجهی ، تیره نمی گردد.


