تبليغاتX
آهنگ هستی
امروز 

چهارشنبه بیستم آبان 1388

دیوونه می شم....

 

نويسنده : هستی در 23:39 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم مهر 1388

...

وقتی ذهنت آشفته نباشه ،

سوالها هر کدوم می رند یه گوشه مغزت.

اون وقت می تونی با آرامش تصمیم بگیری.

خدا همیشه موقعی می رسه که انتظارش رو نداری....

 

نويسنده : هستی در 5:47 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388

بوروژوآ

لقب جدید به اینجانب داده شد.

بوروژوآ ...

 

نويسنده : هستی در 9:38 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388

بی نام تو

و اما من

           بی نام تو

                          حتی

                                    یک لحظه احتمال ندارم...

 

نويسنده : هستی در 12:10 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388

گاه...

گاهي براي ساختن بايد ويران کرد ...

گاه براي داشتن بايد گذشت ...

 و گاه در اوج تمنا بايد نخواست !

                                                                     لرد بنتون

نويسنده : هستی در 18:4 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

شنبه دهم مرداد 1388

عقل و دل

بزرگی بهم گفت :

اگه می خوای موفق بشی حرف عقلت رو گوش کن ،

اگه می خوای خوشبخت بشی حرف دلت رو.

 

نويسنده : هستی در 17:3 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم تیر 1388

بدون شرح

قدرتمندترین، قویترین، برترین، شجاعترین، داغترین ،باجذبه ترین،مهربون ترین........عاشق ترین.


داخل پرانتز :
اگه تو
چرچیلی، من گلدا مایرم.

 

نويسنده : هستی در 15:57 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

یکشنبه هفتم تیر 1388

عشق می ورزیم.

همه ی مردها دروغگو ، بی ثبات ، دغل ، وراج ، دورو ، متکبر ، بزدل ،نفرت انگیز و شهوت پرست هستند!

تمام زنها ریاکار ، مکار، خودپسند، کنجکاو و فاسدند!

دنیا چاه فاضلابی است بی انتها که موجودات عجیب الخلقه ای در آن می خزند و به کوههایی از لجن بر

می خورند.اما در دنیا چیزی مقدس و با شکوه نیز وجود دارد:

پیوند دو موجود این چنین ناقص و وحشتناک .در عشق اغلب اشتباه می کنیم، اغلب احساسات ما جریحه دار می شودو احساس بدبختی می کنیم.اما عشق می ورزیم و هنگامی که در آستانه ی مرگیم به عقب بر می گردیم و به خود می گوئیم:

خیلی رنج کشیده ام ،گاهی به بیراهه رفته ام ، اما عشق ورزیده ام.پس من زندگی کرده ام.

من یک موجود تصنعی ساخته و پرداخته ی غرور و کسالت نیستم.زیرا که عاشق بوده ام.

                                                                                                                      موسه

نويسنده : هستی در 11:27 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم خرداد 1388

یه سال دیگه هم رفت

خب....

یه تولد دیگه ، یه سال دیگه هم رفت.

فقط می تونم بگم این سالی که گذشت به معنی واقعی پر سرعت ترین سال زندگیم بود.هیچ چی نفهمیدم.

  و عالی ترین...ممنونتم خدا جونم.

نويسنده : هستی در 9:30 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388

بازی

وقتی نمی توانی قوانین بازی را تغییر دهی ،

پس خفه شو و بازی کن.

 

نويسنده : هستی در 15:0 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388

قصه

ما فقط یک بار به دنیا می آئیم و در این ماجرای بزرگ قرار می گیریم.

بعد کلاغه به خانه اش نمی رسد ولی قصه ما به سر می رسد.

                                                                                                   یاستین گوردر

 

نويسنده : هستی در 10:6 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388

...

با این همه سیاستش هنوز هم گاف های ضایع ، تابلو و غیر قابل باوری می ده.

اما بعد از این همه مدت تازه فهمیدم خیلی دوستش دارم ، خیلی بیشتر از قبل و از نوعی دیگر.

حتی حالا که کرک و پرش ریخته ....

 

نويسنده : هستی در 14:13 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیستم فروردین 1388

هستی

اگر خدایی وجود داشته باشد ،

تنها در محو کردن رد پای خود زیرک نیست.بلکه قبل از هر چیزی استاد مخفی کردن خویش است.

واقعیت این است که جهان هستی چیزکم ارزش و کوچکی نیست.

در پهنه ی آسمان همه چیز فشرده و پیچیده است و ستاره ها اهل شایعه پراکنی و غیبت نیستند.

 یاستین گوردر

 

نويسنده : هستی در 10:31 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387

واسه ی پدرم

باز هم برای پدرم...

خیلی خوبه وقتی یکیو داری که همیشه دلت گرمه بهش.تا حالا نشده فکر کنم جایی توی زندگیم کم

بیارم .چون ایمان داشتم بابا پشتمه به معنی واقعی هم هست عین یه کوه با یه کم چاشنی بد

اخلاقی و از این حس همیشه یه حس غرور می کنم.

جالب اینجاست که پریروز که زنگ زدم چاپخونه و با مسئول چاپخونه دعوا می کردم طرف با عصبانیت

گفت خانم اسدی شما دقیقاً اخلاقتون عین حاج آقاست.

هر کی هم با یه نگاه می بیندش می گه بابا عجب جذبه ای داره بی هیچ شناختی .هر کی باهاش رو 

به رو میشه این حس رو می گیره .

گاهی موقع ها به مامانم حسودیم میشه همش می گم کاشکی یکی عین بابا رو داشتم.گرچه مطمئنم

مامانم این حسی که من دارم رو بهش نداره.

 

نويسنده : هستی در 9:51 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم اسفند 1387

حس غرور

 

گفت با زنجیر در زندان شبی دیوانه ای                 عاقلان پیداست کز دیوانگان ترسیده اند
 من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم پای                کاش می پرسید کس کایشان بچند ارزیده اند
 دوش سنگی چند پنهان کردم م اندر آستین         ای عجب آن سنگها را هم زمن دزدیه اند
 سنگ می دزدند از دیوانه با این عقل و رای          مبحث فهمیدنی ها را چنین فهمیدهاند
 عاقلان با این کیاست عقل دور اندیش را             در ترازوی چو من دیوانه ای سنجیده اند
 من یکی آینه ام کاندر من این دیوانگان               خویشتن را دیده و بر خویشتن خنده اند
 ما نمی پوشیم عیب خویش اما دیگران              عیبها دارند و از ما جمله را پوشیده اند
 ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان                    دفتر و طومار ما را زان سبب پیچیده اند
 ما سبکساریم از لغزیدن ما را چاره نیست          عاقلان با این گرانسنگی چرا لغزیده اند
 ما سبکساریم از لغزیدن ما را چاره نیست  ......................

 

داخل پرانتز:حضورت و وجودت بهم آرامش می ده .از همه مهمتر نیرو می ده. وقتی کنارمی بیشتر حس

قدرت می کنم پس ییشتر بهت افتخار می کنم.

 

نويسنده : هستی در 13:9 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

حیرت

 

گفتی دوستت دارم

و

من حیرت کردم !

از دور سایه هایی غریب می آمد از جنس دلتنگی و اندوه و

 شاید عشق ...

 

نويسنده : هستی در 10:48 | موضوع: شاعرانه ها
• لينک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم دی 1387

بدون شرح

 
نويسنده : هستی در 15:40 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم دی 1387

چتر

عشق یک چتر بارانیست برای دو نفر ،

 زمانی که حتی یک قطره باران می بارد.

 

نويسنده : هستی در 9:46 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم آذر 1387

سپاس

بازم ممنونم خدا جونم .

همه چی اوکی و ردیفه همون طور که دلم می خواد...

از سرعت عمل و قدرت خودم این روزها کیف کردم .نشون دادم خردادیم.

فقط دلم مي خواد تو باهام باشي همين.

 

نويسنده : هستی در 16:31 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه شانزدهم آبان 1387

خدا

فقط خدا می تواند بی آنکه خسته و ناتوان شود ، در زندگی برهنه حضور داشته باشد.بی آنکه حضورش

در یک خواب ، یک فکر یا یک آرزو ضعیف گردد.تنها خدا می تواند بدون نگرانی از خود ، بی وقفه نگران

زندگی باشد.زندگی که به طور شگفت انگیزی ، با گذر لحظات از دست می رود.

خدا نام آن مکانی است که هیچ وقت به خاطر بی توجهی ، تیره نمی گردد.

 

نويسنده : هستی در 12:37 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   •