آهنگ هستی
امروز
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385
اصفهانی خونده...
من از پشت شبهای بی خاطره
من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزو های دور و دراز
من از خواب چشمان غم آمدم
من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزو های دور و دراز
من از خواب چشمان غم آمدم
تو تعبیر رویای نادیده ای
تو نوری که بر سایه تابیده ای
تو یک آسمان بخشش بی طلب
تو بر خاک تردید باریده ای
مرا با نگاهت به رویا ببر
مرا تا تماشای فردا ببر...
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385
بگو کجایی
به سوی تو ، به شوق روی تو
به طرف کوی تو ، سپیده دم آیم
مگر تو را جویم
بگو کجائی؟
به طرف کوی تو ، سپیده دم آیم
مگر تو را جویم
بگو کجائی؟
نشان تو ، گه از زمین
گاهی ، ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ، ره تو می پویم.
کِی رود رخ ماهت از نظرم
به غیر نامت ،کِی نام دگر ببرم.
اگر تو را جویم
حدیث دل گویم
بگو کجائی . . .
"عبدالله الفت"
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385
سیاه مست
با طعم گس دست هایت
همیشه سیاه مست می شوم
من تمام خدا را به گریه نشستم.
همیشه سیاه مست می شوم
من تمام خدا را به گریه نشستم.
در کسوف چشم هایت
حس آینه می دهد
به عریانی قدیسه ی بی پناه.
بگو ، بگو با من چند فصل مانده تا برایت بمیرم
همیشه وقتی طعم عشقت می رسد
که برگ های پائیزی ، میلاد باد را به سوگ نشسته اند.
" آرزو "

