تبليغاتX
آهنگ هستی
امروز 

شنبه چهاردهم مهر 1386

نگاه کن


دلتنگم از نبودن چشمت نگاه کن
عاصی شدم بیا و مرا سر به راه کن

بخت سفید دلخوشی کودکانه ای ست
بخت مرا به جادوی چشمت سیاه کن

بی اشتباه راه به سویی نمی بریم
یکبار هم به خاطر من اشتباه کن

بگذار صادقانه بگویم عزیز من
من طاقت بهشت ندارم گناه کن

دلواپس جنون من و عقل خود نباش
تا زنده ای زندگی دلبخواه کن .

 

نويسنده : هستی در 9:21 | موضوع: شاعرانه ها
• لينک ثابت   • 

شنبه هفتم مهر 1386

عنوان ندارد


من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت
در تهاجم با زمان آتش زدم  ، کُشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم
یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصد ها پی مقصود های پوچ افتادم
تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن
همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت ، عشقم مرد ، یارم رفت .

 

نويسنده : هستی در 10:45 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

سه شنبه سوم مهر 1386

یه بازیه دیگه


هاچیپو عزیزم منو به یه بازیه دیگه دعوت کرد این بار باید اون چیزایی رو بنویسم که ازشون متنفرم
یه کم سخته سختت تر از قبلیه

۱- اینکه می دونم هر چی تو ذهن آدمه می شه بهش ایمان دارم ولی به حرف دلم گوش نکنم از خودم بدم می آد اونوقت

۲- از اینکه بهم دروغ بگن متنفرم ولی نمی دونم چرا خودم راحت دروغ می گم

۳- اینکه یه چیزی می گم با تمام وجود دارم راست می گم اما طرف زل می زنه تو چشم می گه داری دروغ می گی

۴- از آدمهایی که هر روزشون یه جوره و گوسفندی زندگی می کنند صبح میشه شب می شه می خورن می خوابن ...

۵- آدمی که حرف نمی زنه ولی پر حرفه و شاید اون حرفها....


منم از زینب جونم ، مهدیه  ، آقای برنامه نویس، برنامه نویسی از نوع دیگر  ، هادی  می خوام که بیان  بنویسند

 

نويسنده : هستی در 10:23 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   •